تبليغاتX
انسانم آرزوست...
 

I am going to create the way for deep healing

پی-نوشت:

اول: عیدتون مبارک

دوم: برای تقویت زبان انگلیسی فکر می کنم و می نویسم! بعضی از جملاتی که می سازم حقشونه که بیان اینجا!!!

سوم: مفهوم «خود-ترمیمی» یا «خود- بهبودی» مفهومی به نسبت نو ظهور در علوم سلامت هست. شاید یه روز که وقتم بیشتر بود اینجا بیشتر ازش نوشتم! اما توصیه می کنم بهش فکر کنید! چه روشهایی برای بهبودی خودتون از آسیبها و صدمات  یا حتی برخی از بیماری ها می شناسید و به طور معمول ازش استفاده می کنید؟! آیا این روشها اثربخش هستند؟

چهارم: چون حالا حالا ها گرفتارم بهتره که این تعریف رو از خود- ترمیمی بذارم تا شاید یه روز بیشتر در موردش بنویسم...

The active personal process that up on the use of an energetic catalyst result in the rechanneling of innate, vital energy force through the journey toward transcendence 
+ نوشته شده در  88/09/07ساعت   توسط نیره  | 

 

 اول

همیشه ساختن زیباست، اشتیاق به ساختن همیشه دو طرفه است و گاه دیگریست که سرشارتر و سرزنده تر، تو را به ساختن فرامیخواند.   اما دیگر چه تفاوت دارد؟! حالا این تویی که می­خواهی که همه نقشه­هایی که در ذهن داری پیاده کنی، می­خواهی بهترین باشی، و همین بهترین بودن برایت مهمترین هدف است، می خواهی زیباترین­ها را بیافرینی ...

دوم

ویرانی، کابوسی است که ­همیشه پریشانت می­کند، با این کابوس همیشه دست به گریبانی، می­سازی و می­سازی اما همیشه گوشه­ای از دلت آرام ندارد ...

سوم

با کابوس ویرانی سازگار می­شوی،

 به چشمانت قول می­­دهی که نمی­گذاری این بنا را ویران ببینند!

به چشمانت قول می­دهی، قبل از همه اتفاقات خوب و بدی که پیش بینی می­کنی یا نمی­کنی، با یک نگاه تمام زیبایی­های این بنا را برای همیشه در خود ثبت خواهند کرد!

به چشمانت قول می­دهی که بر ویرانی این بنا هرگز نخواهند گریست!

.

.

.

آخر

حالا تو مانده­ای شرمنده­ی چشمانت...

چشمانت، که در این شب بارانی هنوز یاریت میکنند که از ویرانی بنویسی . . .

 

+ نوشته شده در  88/09/02ساعت   توسط نیره 

 

I really miss those three Lovely Letters

 

+ نوشته شده در  88/08/30ساعت   توسط نیره  | 

 

مار پله

خسته ام!   از اینهمه پله

که بالا می برندم؛

می ترسم!  از اینهمه مار

که نرسیده

برم می گردانند

.

.

.

من برنده ام

اگر تو در کنارم باشی

همینجا !

در نقطه شروع!

+ نوشته شده در  88/08/20ساعت   توسط نیره  | 

 

من این روزها واژه واژه تردیدم !

حالا صبوری هم تابٍ سیل اشک را ندارد

می خوانمت! این بار، نه در واژه­هایت

که در سکوتٍ سپیدٍ نانوشته­هایت!

تا بندی نباشم بر پایٍ دوستی؛

در نیمه راهٍ ماندن و رفتن ایستادم!

.

.

.

من این روزها واژه واژه تردیدم

در نیمه راه ماندن و رفتن ...

 

 

+ نوشته شده در  88/07/26ساعت   توسط نیره  | 

 

من به خاطر شادمانی تو

بسیار شادمانم

 زندگی نمی تواند

با تو

جز با مهر و شیرینی

جور دیگری رفتار کند.

«دلواپس شادمانی تو هستم گزیده نامه های عاشقانه جبران خلیل جبران و ماری هاسکل»

پی نوشت: کسی می تونه ادعای دوستی داشته باشه و از شادمانی دوستش خوشحال نشه؟!

+ نوشته شده در  88/07/12ساعت   توسط نیره