I am going to create the way for deep healing
پی-نوشت:
اول: عیدتون مبارک
دوم: برای تقویت زبان انگلیسی فکر می کنم و می نویسم! بعضی از جملاتی که می سازم حقشونه که بیان اینجا!!!
سوم: مفهوم «خود-ترمیمی» یا «خود- بهبودی» مفهومی به نسبت نو ظهور در علوم سلامت هست. شاید یه روز که وقتم بیشتر بود اینجا بیشتر ازش نوشتم! اما توصیه می کنم بهش فکر کنید! چه روشهایی برای بهبودی خودتون از آسیبها و صدمات یا حتی برخی از بیماری ها می شناسید و به طور معمول ازش استفاده می کنید؟! آیا این روشها اثربخش هستند؟
چهارم: چون حالا حالا ها گرفتارم بهتره که این تعریف رو از خود- ترمیمی بذارم تا شاید یه روز بیشتر در موردش بنویسم...
اول
همیشه ساختن زیباست، اشتیاق به ساختن همیشه دو طرفه است و گاه دیگریست که سرشارتر و سرزنده تر، تو را به ساختن فرامیخواند. اما دیگر چه تفاوت دارد؟! حالا این تویی که میخواهی که همه نقشههایی که در ذهن داری پیاده کنی، میخواهی بهترین باشی، و همین بهترین بودن برایت مهمترین هدف است، می خواهی زیباترینها را بیافرینی ...
دوم
ویرانی، کابوسی است که همیشه پریشانت میکند، با این کابوس همیشه دست به گریبانی، میسازی و میسازی اما همیشه گوشهای از دلت آرام ندارد ...
سوم
با کابوس ویرانی سازگار میشوی،
به چشمانت قول میدهی که نمیگذاری این بنا را ویران ببینند!
به چشمانت قول میدهی، قبل از همه اتفاقات خوب و بدی که پیش بینی میکنی یا نمیکنی، با یک نگاه تمام زیباییهای این بنا را برای همیشه در خود ثبت خواهند کرد!
به چشمانت قول میدهی که بر ویرانی این بنا هرگز نخواهند گریست!
.
.
.
آخر
حالا تو ماندهای شرمندهی چشمانت...
چشمانت، که در این شب بارانی هنوز یاریت میکنند که از ویرانی بنویسی . . .
I really miss those three Lovely Letters
خسته ام! از اینهمه پله
که بالا می برندم؛
می ترسم! از اینهمه مار
که نرسیده
برم می گردانند
.
.
.
من برنده ام
اگر تو در کنارم باشی
همینجا !
در نقطه شروع!
من این روزها واژه واژه تردیدم !
حالا صبوری هم تابٍ سیل اشک را ندارد
می خوانمت! این بار، نه در واژههایت
که در سکوتٍ سپیدٍ نانوشتههایت!
تا بندی نباشم بر پایٍ دوستی؛
در نیمه راهٍ ماندن و رفتن ایستادم!
.
.
.
من این روزها واژه واژه تردیدم
در نیمه راه ماندن و رفتن ...
من به خاطر شادمانی تو
بسیار شادمانم
زندگی نمی تواند
با تو
جز با مهر و شیرینی
جور دیگری رفتار کند.
«دلواپس شادمانی تو هستم گزیده نامه های عاشقانه جبران خلیل جبران و ماری هاسکل»
پی نوشت: کسی می تونه ادعای دوستی داشته باشه و از شادمانی دوستش خوشحال نشه؟!