من این روزها واژه واژه تردیدم !
حالا صبوری هم تابٍ سیل اشک را ندارد
می خوانمت! این بار، نه در واژههایت
که در سکوتٍ سپیدٍ نانوشتههایت!
تا بندی نباشم بر پایٍ دوستی؛
در نیمه راهٍ ماندن و رفتن ایستادم!
.
.
.
من این روزها واژه واژه تردیدم
در نیمه راه ماندن و رفتن ...
من به خاطر شادمانی تو
بسیار شادمانم
زندگی نمی تواند
با تو
جز با مهر و شیرینی
جور دیگری رفتار کند.
«دلواپس شادمانی تو هستم گزیده نامه های عاشقانه جبران خلیل جبران و ماری هاسکل»
پی نوشت: کسی می تونه ادعای دوستی داشته باشه و از شادمانی دوستش خوشحال نشه؟!
الحمد لله الذی وهب لی علی الکبر اسماعیل واسحق ان ربی لسمیع الدعاء
«سوره ابراهیم ۳۹»
گاهی شرایط و موقعت هایی که در اون قرار گرفتیم بهمون درک دیگه ای از جملاتی که می شنویم می ده. امروز در شروع مراسم نماز عید فطر قاری قران این آیه رو خوند. پیامی که این آیه برای من داشت رو اینجا نوشتم. شما هم اگر دوست داشتین می تونید درک خودتون رو از این آیه به این موارد اضافه کنید.
انسانها در جوهره انسانی مساوی هستند. نیازهای بشری برای پیامبران هم وجود داشته. به عبارتی هر کسی هر چیزی نداره خجالت نکشه و از خدا بخواد!
خداوند زندگی هر کسی را یه طوری رقم زده. قرار نیست همه اتفاقهای برای همه در یک زمان اتفاق بیوفته!
خدا تمام مدتی که ابراهیم از اون فرزند میخواسته صداش رو می شنیده!
همون خدایی که در جوانی به آدمها بچه می ده می تونه در سالمندی هم این کار رو بکنه!
از همه مهمتر اینکه همین فرزند که بعد از کلی دعا به ابراهیم داده شده وسیله یک آزمایش بزرگتر قرار میگیره. پس این قصه سر دراز دارد...
قسمت قشنگ ماجرا اینکه ... اون شنونده است!!! مگر نه اینکه خیلی وقتها به جای حل مشکلمون فقط دنبال یک شنونده خوب میگردیم.
جعبه مداد رنگی را برداشتهام، حالا به رنگها نگاه میکنم و به همه روزهای خوب گذشته! باز هم روزهایم را رنگی میکنم تا از یادم نرود طعم روزهای شیرین و به یادم بماند که تلخیها ماندگار نیستند! صورتی باشد برای همه مهربانیها و پاکیها...
افسون این راه باقی است و من هنوز هم رهگذرم

تو عمر خواه و صبوری که چرخ شعبده باز هزار بازی از این طرفه تر برانگیزد
تو بندگی چو گدایان به شرط مزد مکن
که دوست خود روش بنده پروری داند