آتشی نمى سوزاند "ابراهیم" را
و دریایى غرق نمی کند "موسى" را
کودکی، مادرش او را به دست موجهاى "نیل" می سپارد
تا برسد به خانه ی فرعونِ تشنه به خونَش
دیگری را برادرانش به چاه مى اندازند
سر از خانه ی عزیز مصر درمی آورد
مکر زلیخا زندانیش می کند
اما عاقبت بر تخت ملک می نشیند
از این "قِصَص" قرآنى هنوز هم نیاموختی ؟!
که اگر همه ی عالم قصد ضرر رساندن به تو را داشته باشند
و خدا نخواهد
نمی توانند
او که یگانه تکیه گاه من و توست !
پس
به "تدبیرش" اعتماد کن
به "حکمتش " دل بسپار
به او "توکل" کن
و به سمت او "قدمی بردار"
تا ده قدم آمدنش به سوى خود را به تماشا بنشینی ...
بعد نوشت:
متن بالا از دوستی به دستم رسید... من که صبحهایم را بی "توکل" به "او" و بی ایمان به "مهربانی اش" آغاز میکنم... دلتنگ کسانی می شودم که تنهایم می گذارند به وقت دلتنگی ها و دلواپسی ها... اینجا ایستاده ام خسته از اینهمه عصیان ... بی آنکه بتوانم قدمی به سویش بردارم... در سیاهچال تنهایی خود نشسته ام شاید سفیر مهربانی او نجاتم دهد از اینهمه سیاهی