درد

 

فَقَدْ ضِقْتُ لِمَا نَزَلَ بِي يَا رَبِّ ذَرْعاً، وَ امْتَلَأْتُ بِحَمْلِ مَا حَدَثَ عَلَيَّ هَمّاً، وَ أَنْتَ الْقَادِرُ عَلَى كَشْفِ مَا مُنِيتُ بِهِ، وَ دَفْعِ

مَا وَقَعْتُ فِيهِ، فَافْعَلْ بِي ذَلِكَ وَ إِنْ لَمْ أَسْتَوْجِبْهُ مِنْكَ، يَا ذَا الْعَرْشِ الْعَظِيمِ.

 

اي پروردگارِ من، از آنچه بر سرم آمده، دلتنگ و بي‌طاقتم، و جانم از آن اندوه كه نصيب من گرديده، آكنده است؛ و

اين در حالي است كه تنها تو مي‌تواني آن اندوه را از ميان برداري و آنچه را بدان گرفتار آمده‌ام دور كني. پس با

من چنين كن، اگر چه شايسته‌ي آن نباشم، اي صاحب عرش بزرگ.

 

صید


ای پنجه بر در سینه را

دل را از آن بیرون بکش

وین صید در خون غرقه را 

آزاد کن 

آزاد کن


حس و حالش نیست که لینک این شعر را با صدای هومایون شجریان بگذاریم! خودتان پیدا کنید و بنوشید!