کوچه بن بست

 

در پارک زمستانی قدم می زنم

و با خود می گویم

عابران کوچه های بن بست

روزی تمام راه رفته را

باز خواهند گشت....

سارا خانوم دانشجو شد

 

در اولین روزهای آمدنم به تهران  خیلی وقتها برای فراموش کردن تنهایی  با سارا خانوم حال و احوال میکردم... یک زن جوان که برای تمییز کاری خوابگاه هفته ای سه روز به خوابگاه ما می آمد.... کم کم فهمیدم که شوهرش معتاد است و سه فرزند دارد و از  یک مادر شوهر پیر نگهداری میکند... شاید آن زمان بهترین راه برای خلاص شدن طلاق گرفتن از یک مرد معتاد بود... مردی که حتی به چادر مشکی زنش هم رحم نمیکرد و درموقع خماری هر چیزی را به فروش می گذاشت

از حرفهایش معلوم بود که شوهرش را دوست دارد. این علاقه و دوست داشتن خیلی چیزها را تغییر داد .. در آن روزها سارا خانوم که با خدمتکاری وارد دانشگاه ما شده بود شروع کرد به درس خواندن. هوش و استعداد بعلاوه خوش قلبی اش باعث شد با تلاش خودش و کمک دانشجویان دوره راهنمایی و دبیرستان را پشت سر بگذارد. سارا خانوم دیگر خدمتکار نبود بلکه ارتقاء پیدا کرده بود و به مامور انتظامات خوابگاه تبدیل شده بود. شوهرش اعتیادش را ترک کرده بود و به سر کار می رفت...

چند روز قبل که برای دیدن دوستانم به خوابگاه سری زدم باز سارا خانوم را دیدم! خوشحال حال و احوال کرد و گفت فهمیدی که من دانشجو شدم! حالا سارا خانوم دانشجوی علوم تربیتی دانشگاه پیام نور است.

و من دوباره به قدرت عشق ایمان آوردم

 

یک نامه

 

سلام محبوبه جان
دیشب نشد که بیام با هم حرف بزنیم
این روزها من به تو خیلی فکر می کردم. و اینکه حتما الان تحت تاثیر این ماجرا قرار داری و از دست دادن یک دوست خوب خیلی ناراحتت کرده . راستش اون شب می دونستم که اونقدر ناراحتی که نیاز داری ناراحتی ات رو از این اتفاق ابراز کنی. خیلی فکر کردم به حرفات... اینکه سختی حق هیچ انسانی نیست و هیچ انسانی نباید اینقدر درد بکشه.... راستش به درد فکر کردم واینکه  چطور میشه درد رو توجیه کرد.... و اینکه چطور میشه وجود و ضرورت سختی رو توجیه کرد... یادم اومد که تو گفتی با کسانی که برخورد می کنی و اونها تو رو به خاطر صبور بودن و قابل اعتماد بودن تحسین می کنند... یادمه که یه بار گفتی شخصیت من به خاطر نوع زندگی و تجارب من هست.... محبوبه جان! اگر نبود سخت کوشی تو و تحمل روزهای سخت و از سر باز گردن حوادث تلخ آیا تو محبوبه الان بودی؟ آیا اینهمه استعداد و هوش و توانمندی و شخصیت شایسته تحسین تو حاصل سختی هایی نیست که تحمل کردی؟ واقعا خوشی ها و خوش گذرانی ها سهم بیشتری در دستاوردهای تو داشته اند یا سختی ها و مشکلات؟
الان قصد ندارم که این نامه رو طولانی کنم و انشالله در اولین فرصت با هم صحبت می کنیم اما به این سوال فکر کن
به قول شاعر
غم را اگر نیکو ببینی
راز وجود شادمانی است
تا غم نباشد شادمانی در جهان نیست
می بوسمت
نیره