ورق می می زنم این ۱۸۲ صفحه را

به دنبال ۹۱۲ روز... ۹۱۲ شب... می گردم

از آنها سراغ اشک ها و لبخندها... گم گشتگی ها... خستگی ها... شادمانی هایم را می گیرم

امان از این برگه های خالی و بی احساس...